جعفر شهرى باف

71

طهران قديم ( فارسى )

ايله‌د عروسى لرى ايمشبى ميباشى يا فردا شبى ، پس فردا شبى ، ميباشى ؟ « بگو ببينم عروسيت امشب يا فردا شب پس فردا شب مىباشد ؟ » و داماد پاسخ ميدهد : اصلاح عروسى را كه براى فردا شب پس فردا شب نميكنند ، عروسيم همين امشب مىباشد و سلمانى ميگويد : ياخچى ( خوب ) ديييرم ( فهميدم ) اما ايمشبى يعنى همين ايمشبى كه آخشام ( شب ) چرك ( نان ) ميخورى ميباشى يا فردا شبى كه چرك ميخورى و پس صباشب كه چرك ميخورى ميباشى ( مىباشد ) ؟ - بابا امشب ! يعنى همين امشب ، همين امشبى كه ناهار خوردى و بعدش هم شام ميخورى ، نه فردا شب كه نيامده و شام نخوردى ! ايله‌د فردا شبه منه ديشبه شام خوردى و توئى ديشبه عروسى كردى ، حله اصلاح موكونى ؟ ! ( من شام فردا شبم را ديشب خوردم پس ديشب عروسى كردى و اصلاحت را امروز ميكنى ؟ ) ، تا آخر كه داماد با زحمت زياد كه خودش هم گيج مىشود كه آيا امشب ديشب بوده كه گذشته يا فردا شب مىباشد كه نيامده سر و ته صحبت عروسى را هم ميآورد و متفرعات آن بميان ميآيد : عروس دخترى يا بيوه‌اى ميباشى ؟ - پسر هفده هيجده ساله كه بيوه نميگيرد ! ايله‌د فهميدى چخ ياخچى ( خيلى خوب ) عروسى چند تا بچه زائيدى ؟ ! - بابا دختر كه بچه نميزايد ! پس پسر بچه ميزائى ؟ ! - نه بابا يعنى ميگويم نميتوانسته بزايد . خوشى به حالت كه نميتونى بزايى ، جانت آسوده‌اى - بچه بچه درد ميخورى ! چون تا اينجاى قضيه براى سلمانى لاينحل ميماند تيغ را تا كرده لاى كمربندش ميگذارد و دوباره شروع بپرس‌وجو مىكند : خب عروس لر جوان يا پير ميباشى ؟